تبليغاتX
هیاهوی تنهایی
تو از هیاهوی آفاق دور می آیی من از حضور پر از شور و حال تنهایی
خدا وکیلی قصد به روز کردن نداشتمتازه دشب به روز کرده بودم آتااااااااااازه به خودم زحمت داده بودم شعر تامل برانگیزناکم نوشه بودم

صفحه ی اول بلاگفا رو که باز کردم یهو یه چیزی نظرمو جلب کرد

سمانه جان عاشقتم(تو دیگه چی می گی !!!؟؟؟مگه خودت خواهر مادر نداری!!!؟؟؟)

من اینطوریم یا شمام با دیدن اسمتون ذوق می کنید؟؟؟اون قد ذوق کردم که دیگه از صدقه سریش وبلاگمم به روز شد

این عنوان اولین وبلاگه به روز شده بودرفتم یه نگاهیم انداختماز اون عشقولانه ها بود

تو رو خدا میبینید قبلنا کوه می کندن الان می رن وبلاگ می زننفک کن ...

یعنی یه قرنه دیگه چیکار می کنن؟؟؟.

گویاولنتاین هم نزدیک استچون در این زمینه ایمیل های تبلیغاتی زیادی برایم ارسال شده

حالااااااااااا دیگه ببین چکارا که نمی کنن

پارسال که خیلی اتفاقی با مامانم  رفته بودیم خرید انگار شبش بود چه خبر بوددددددددددددد

پاساژه ملت که پر از عروسکای  گاو قرمز بود دختر پسرا رو که نگوووووووووووووو

ماکه از این چیزا سر در نمیاریم تازه پارسال بود که توسطه دوستم زهره فهمیدم همچین روزی هست تازه اون می گفت که هر سال یه کادوی مخصوص داره می گفت همون پارسال گاو قرمز برا همین بوده

تاریخ دقیق شو نمی دونم حالا کی هست شما می دونید؟؟؟پارسال  یادم نیس از کجا تاریخشو دیدم تو وبلاگ تبریک گفتم

راستی این رو بی خیال شین به درده روزگار نمی خوره برین رو پست پایین تامل کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 22:43  به قلم سما   | 

 خوش به حالت کبوتر

 

به محراب نماز پر از شور

 خوش به حالت کبوتر

پراز نشاطم اما چگونه

 

ایستادن را باور کنم

 

زمانی که شعله های

 

بی امان عشق

 

جانم را به خاکستر سجود دعودت می کنند

 

دستهایم را بنگر چه سبز وبلند است

 

دلم را بنگر که بر بال باد

 

عاشقانه تا خدا می کوچدمنو با خودت ببر

 

ومن در لحظه های سبز دعا به دیدار دوست

 

پرپروازم پر آواز......منو با خودت ببر

 

می خواستم به روز کنم رفتم سراغه دفترم این قسمت بالا باز شد به فاله نیک گرفتم و نوشتمبعدشم یاد ۲بیته پایین افتادم  قشنگ و تامل برانگیزناکه ببنید:

 

شیطان که رانده شد به جر یک خطا نکرد

              

                                     خودرابرای سجده ی آدم رضــــا نـــکرد

 

شیطان هزار مرتبه بهـــــتر ز بـی نمــاز

 

                                      که او سجده را بر آدم و این بر خدا نکرد 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 20:25  به قلم سما   | 

سام علیک

این مدت خیلی دلم می خواست بیام بنویسم حس و حالش نبودوگرنه خیلی اتفاقای جالب افتاده بودآ

از تولید به مصرف از کارخانه به در خانهبدووووووووحراجش کردیملیوان پارچ آجیل خوری...

من ندارما این ماشینی داره داد می زنه از پشت بلند گواگه گفتین این چندمیش باشه خوبه از صب تا حالا اون قد از این ماشینیا اومدن رفتن که من حسابش از دستم در رفتهاز نون خشکی گرفته از سبزی فروش و چینی فروش و بزازی در رواین یعنی اینکه زندگی همچنان جریان دارههرروز از دم صب شروع می شه تاشب تازه کله ضر که می شه یکی میاد می گه گوجه -خیار تا آخریش شب که میاد آب تصفیه  داره آبه شیرنه آب شیرین...

خب بگذریمامتحانا توم شد حوصلمون سر رفته هاااااااااااااااهرچند این جریانای اخیر یه جور تنوعهحالا جاش اینجا نیسوگرنه...

راستی بذارین یه ذره از امتحانا بنویسم

امتحان اولی که خوب بود عمومی بود دادیم دیگه ولی امتحان دوم که من تقریبا"  اولی حسابش می کردم معماری کامپیوتر بودنه خودش که خوبهولی امتحانش خیلی خیلی سخت بود  سر امتحان هر چی تستا رو می خوندیم هچیش تو کتاب نبودتقریبا"می خوندم رد می شدم گاهی می زدم گاهیم شانسی می زدم الان که نمرش اومده می بینم اصلا" شانس نداشتم چون همه ی اونایی که شانسی زدم اشتباه بوده بعد گفتم بذار ببینم بقیه چی کار می کنن فقط برا من سخته یا نه برا همه

ماکه عمرا" اهله تقلب باشیم سرمونو بلند کردیم به یکی از دوستام نگا کردم اونم سرشو تکون دادو فوت فوت کردفهمیدم سخته خیلیم سخته نه برا من برا همهیهو مراقبه اومد بالا سرم گفت :

خانوم سرت رو برگه خودت باشهبعد رفت پیشه دوستم به اونم یه چیزی گفتبداخلاق.

همه می گفتن این مراقبه خیلی سخت گیره پس بعید نبودازشخلاصه امتحانو پاس کردیم بایه نمره ی نه چندان خوب.

حالا اینو گفتم تا امتحان آخرو تعریف کنم مراقبش چه آدم باحالی بودتاتفاوت این مراقبا رو بگم.

امتحان طراحی پیاده سازی داشتیم من که چون روزه قبلش امتحان هوش مصنوعی داشتم زیاد نخونده بودم ولی کامل مرور کرده بودم.امتحانش برامن که خوب بود ولی بعضیا شاکی بودن

خب  تستا رو جواب می دادیم یکی از دخترا که ورودی ۸۳ بود معلوم بود خیلی گیر داشت نفر جلوی من نیومده بود اون ۲تا صندلی جلوتر از من بود برگشت صدام زد یکی از تسا رو پرسید دیدم مراقبه تا دید من نگاش کردم روبه شو کرد اون طرفیعنی بش بگومنم گفتمجالب بود هی برمی گشت می پرسید مراقبم هی پشتشو می کرد به ما یعنی بش بگو اشکال ندارهتواین ۳ساله دانشگاه واین ۱۵-۱۶سال درس خوندنم این مدلیشو ندیده بودم

سوال تشریحی آ رو که می خواستم جواب بدم سوال اولش چیزی بود که استاد می گفت نخونید ولی اومده بودمنم جلوش نوشتم:

سوال تشریحی از این قسمت جل الخالق!!!!!ولی استاد من هر چی بلدم مینویسم!!!!عادتمه تو برگه خودومونی می نویسم.

شروع کردیم نوشتن منم عادتمه چون حفظیم خوب نیست تند تند می نوشتم تا نپرهبرگه دوممگرفتم بد مراقب اومده بود بالا سرم همین طور داشت به برگم نگا می کرد فک می کردم داره به چی نگا می کنهبه جمله ی بالا؟؟؟سرمو بلند کردم نگاش کردم نه انگاری ۲زایم افتادداشت جوابو رو می خوند بره بگه به بقیهنمی دونم برا اینکه تابلو نشه اینارو پرسید یا واقعا" براش سوال بودگفت:

شمابااستاد فامیلین؟؟؟؟

نه....!!!!

هیچ نسبتی ندارید؟؟؟؟

نه....!!!!

بچه کجایید؟؟؟با استاد بچه محلید؟؟؟

نه ....!!!!(اااااااااااااااااااا ددددددد برو دیگه ....)

خلاصه باحال بود تا می دید یکی  نیاز به امداد غیبی داره روبه شو اون طرف می کرد یعنی من نمی بینم

همون دختره که چن تا سوال پرسیده بود برگشت سوال تشریحی بپرسه هی می گفتم اونم می نوشت دید براش سخته گفت پاک کنمو بدم روش بنویس بده به من... خواهش کرد...منم یاد ماجرای دوران ایتدائیم افتادم گفتم نه می خوای بنویس نه هیچیدیگه هر چی صدام می کرد جوابشو ندادم پروییم حدی داره آخهاونم همیچن با غیض پاشد برگشو داد

آخه تقصیر من چیه؟؟؟کلاس سوم ابتدائی که بودیم امتحان جغرافی داشتیم دوستم قبل از امتحان گفت میام می شینم پیشت هر وقت سرفه کردم بگو پاک کنتو بده منم می دم جواب سوالو برام بنویسمعلمون زیاد پاپی نمی شد خودش میشست برگه تصحیح می کرد مام امتحان میدادیمخلاصه وقتی امتحان شروع شد و طبقه قرار مام پاک کنو گرفتیم روش نوشته بود۴مدیر مدرسه اومدبه معلممون گفت برو دفتر گوشی بات کار داره من هستمبعد وقتی من داشتم پاک کنو می دادم یهو دید منم قائم کردم

 صدام کرد:

سمانه بیا اینجا ببینم(از همون اولش همه تو مدرسه همه می شناختنم و با اسمه کوچیک صدام می کردن) 

پاشدم برم گفت نه پاکنتم بیاربد اون شد که نباید می شدمی بینید چه قد بد شانسمگفت از تو انتظار نداشتم وقتی تو این کارو بکنی از بقیه چه انتظاری داشته باشمبعد امتحانی رو که ۲۰می شدم برام تو کارنامه ۱۸ رد کردن نمره انضباطمم ۱۸ رد کردن همون موقع گفت هم ۲نمره از انضباطت هم ۲نمره از امتحانت کم می کنیم همین کارم کردن

ولی دوستم سمیرا که همش تقصیراون بود کاری باش نداشتن بش گفتن باره آخرت باشههمین

بسه دیگه برم خیلی روده زدمتلافیه این مدتتو در آوردم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 11:17  به قلم سما   | 

 
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
كد جستو جو در گوگل <
java script by:dariushkamani.BLOGFA.COM > < example: قالب و كدهاي جاوا >